من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق!

به قول یکی از بچه ها:
“دنیا چیزیه که توی ذهن انسان وجود داره!”
واقعیت های دنیا رو ذهن من و شما می سازن!
اگه با دید مثبت به زندگی و موقعیتمون نگاه کنیم، انسان خوشبختی هستیم.
ولی اگه همیشه از همه چی ناراضی باشیم، بدبخت ترین موجود روی زمینیم!
وقتی هم که خوابیم و ذهنمون اونقدر فعال نیست، دیگه واسه ما دنیایی وجود نداره. همه چی تمومه!
چند وقته یاد گرفتم حسابی از زندگی لذت ببرم.
چند وقته که حماقت های گذشته ام ناراحتم نمی کنه و عذابم نمی ده،
دروغ نمی گم.. هنوز تحملش برام سخته!
ولی چندوقته با بچه ها می شینیم و به خریت گذشتمون می خندیم،
و به حالمون لبخند.
یادم نمی ره که زندگی همون چیزیه که همین الان تو ذهمنم جریان داره،
همون دلیلی که وادارم کرد این مطلب رو بنویسم و شاید هیچوقت هم کسی نفهمه.
ولی زندگی همینه!
فروغ می گه:
“میتوان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
میتوان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار هرزهء دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت:
آه ، من بسیار خوشبختم “
چرا که نه؟؟
مهم اینه که احساس خوشبختی کنیم!
مهم اینه که از اون زمان و مکانی که هستیم راضی باشیم!
حالا چه فشار هرزه یه دست باشه،
چه یه عمر زانو زدن جلو یه ضریح،
چه زل زدن تو دود یه سیگار!
وسیع باشید و سخت!