یک روز خوب!
از اون جایی که بنده تا همین چندوقت پیش بسیار آدم بد غذایی بودم، خیلی از غذاهای عادی رو تا حالا تو زندگیم نخوردم از جمله مرغ و ماهی.
امروز واسه نهار با خودم میگو بردم و قصد کردم واسه اولین بار مزّشو امتحان کنم.
پشت میزم داشتم کم کم ناهارم رو میخوردم که صورتم شروع کرد به خاریدن.
خارش اول تو دهنم بود ولی بعد به همه صورت و چشم چپم منتقل شد.
من هم بی خبر از همه جا به کارام می رسیدم تا اینکه رفتم اتاق یکی از همکارام باهاش حرف بزنم.
چشمتون روز بد نبینه، بنده خدا با دیدن من چنان چشماش گرد شد که انگار مرده دیده.
معلوم شد که بنده به میگو حساسیت دارم و یه طرف صورتم ورم کرده و چشمم هم پرخون.
خدا پدر همکارهامو بیامرزه که با چند تا قرص و یه قطره چشم به دادم رسیدن، وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرم میومد.
همین.