این روزها
دوشنبه, فروردین ۳۰م, ۱۳۸۹چند وقتیه کم میخوابم
دلیلش ساده است:
زندگی واقعیم خیلی از رویاهام قشنگتره.
نمی تونم از این واقعیت زیبا دل بکنم، واسه دنیای خواب و رویا که امکان نداره به این زیبایی باشه.
دوست دارم.
تمام ناتمام من با تو تمام می شود.
چند وقتیه کم میخوابم
دلیلش ساده است:
زندگی واقعیم خیلی از رویاهام قشنگتره.
نمی تونم از این واقعیت زیبا دل بکنم، واسه دنیای خواب و رویا که امکان نداره به این زیبایی باشه.
دوست دارم.
به دلیل برگزاری مراسم جشن و سرور در فیها خالدون نویسنده، این وبلاگ تا اطلاع ثانوی در شادمانی مطلق به سر می برد.
با تشکر از خانواده محترم امیر شلخت و سپاس ویژه از دختره!

یه روز خوب میاد
که ما هم رو نکشیم
به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و
دست بندازیم روی شونه های هم، آها
مثل بچگیا توو دبستان
هیچ کدوممون هم نیستیم بی کار
در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی، این بار
من خشت می زارم، تو سیمان
بعد این همه بارون خون
بالاخره پیداش می شه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمی شه آسمون
به سرخی لاله نمی شه آب جوب
موذن اذان بگو
خدا بزرگه بلا به دور
مامان امشب واسمون دعا بخون!
******
تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا می داد
یه روز خوب میاد که هرج و مرز نیست
و توی شلوغیا به جا فحش
به هم شیرنی می دیم و زولبیا،،، بامیه!
همه شنگولیمو همه چی عالیه
فقط جای رفیق هامون که نیستن خالیه
خون می مونه توی رگ و آشنا! (چسبیده به مصراع بعد)
نمی شه به آسمون و آسفالت
دیگه فواره نمی کنه، لخته نمی شه!
هیچ مادری سر خاک بچه نمی ره
خونه پناهگاه نیست و
بیرون جنگ!
وای از تو، مثل بم ویرونم
یا اصلا مثل هیروشیما بعد بمب! نمی دونم!
دارم آتیش می گیرم و این رو می خونم!
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم!
ولی یه روز خوب میاد، این رو می دونم!!
******
راستی، وقتی یه روز خوب میاد
شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
نا امن و خراب نیست، همه چیز امن و امان
کرم ها هم قلقلکمون می دن و می شیم شادروان!!
آسمون به! چه قشنگه!
کنار قبر، سبزه! چمنه!
هیچ مغزی نمی خواد، در بره!
فقط اگر صبر داشته باشی، حله!
دست اجنبی کوتاست از خاک!
نگو، اووو، کو تا فردا!
اگر نبودم، می خوام یه قول بدی بهم!
که هر سربازی دیدی، گل بدی بهش!
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست!
هیچ زن آزاده ای، بیوه نیست!
دخترم بابات داره میاد خونه، آره.
برو برای شام میز بچین
******
سخنرانی دکتر شریعتی:
اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی و همواره در این نهضت جنگ در وهله خارجی و دشمنان خارجی، غالبا به پیروزی منجر می شه و در وهله داخلی و با دشمنان داخلی، شکست می خوره!
تویی چون قوی ناآرام، در دریای توفانی
منم چون بیشه ای غمگین، پر از سوز نیستانی
من و این سادگی هایم، من و دل دادگی هایم
من و دستی پر از شالی، من و این چشم بارانی
تو و در اوج نازیدن، تو و چون ابر باریدن
من و مشق جنون کردن، من و هر لحظه حیرانی
تو و شبهای پر شبنم، تو و عشق و غزل با هم
من و قطبی ترین شبها، من و فصلی زمستانی
تمام کودکی هایم خلاصه می شود در تو
تو ای همراز آغازین، تو ای یار دبستانی
نمی دانی که بعد از تو چه می ماند برای من
من و لب را گزیدن ها، من و عمری پشیمانی
- ریبوار

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند
عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند
ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند
بیتاب از تو گفتنم آوخ که قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند
گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی کند
یک شنبه عصر ها هوا اینجا خیلی شبیه دم غروب جمعه های ایران میشه
از ساعت سه و چهار به بعد انگار از در و دیوار غربت می باره
آسمون اونقدر خاکستریه که انگار خدا هم دلش گرفته
به هر حال امروز هم یه یکشنبه دیگه از تقویم بهاره و این دل درمونده ما بازم عجیب گرفته.


معجزه شد، معجزه شد، گر چه مرا معجزه باور نشود
معجزه شد، معجزه ای، که بار دیگر نشود
با همه نا باوریم، این شده، باورم شده
کاش که خوش باوریم، یک شبه آخر نشود!

بالاخره مثله اینکه زندگی داره روی خوش به ما نشون میده!
بزنم به تخته، گوش شیطون کر، چند وقتیه ایام به کامه!
دو هزار و ده تا حالا یکی از بهترین سال های زندگیم بوده.
امیدوارم تا آخرش همینجوری بمونه!
دو سه هفته گذشته اتفاقای زیادی واسم افتاد،
چیزایی دیدم که خیلی از اعتقادات و عقایدم رو کاملاً عوض کرد.
امسال سال مهمیه!!!
دیگه نمی گم: سال بد، سال باد…
اون سال ها تموم شد.
امسال سال زندگیه،
سال نور،
سال گرما…
آدم تو سه ماه خیلی میتونه عوض بشه!
راستی امسال دارم می رم یه جای خوببببببببببببببببببببببببب!!! D:
حالا شاید بعداً بیشتر در بارش نوشتم…
خیلی احتیاج دارم که کارا درست بشه.
مسیر بقیه زندگیم به این تابستون بستگی داره.
برام دعا کنید!
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن


به درک راه نبردیم به اکسیژن آب،
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت…
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن!
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است!!!
باد می رفت به سر وقت چنار،
من به سروقت خدا می رفتم…
Divine intervention is a term for a miracle caused by God’s/a gods active involvement in the human world
