پنجشنبه, مهر ۳۰م, ۱۳۸۸

وقتی همه شیرهای آب خشکن و به عنوان تنها راه چاره بطری آب رو از ماشین بر میدارم که سنگ قبر بابا رو باهاش بشورم، معنی “آب، بابا، یک، دو، سه…” زمین تا آسمون با اون چیزی که بچگی ها تو ذهنم بود واسم فرق می کنه…
ارسال شده با موضوع روزانه | بدون دیدگاه »
چهارشنبه, مهر ۲۹م, ۱۳۸۸
دامن هایی که بر حسب «اتفاق» اونقدر کوتاهه که شورت صاحبشو میشه دید٬ مردایی که توی مشروب فروشی با خرید ۸ بطری Absolute به خواهر خودشون تجاوز میکنند و آدمهایی که با یه ماشین اجاره ای برای استفاده از خدمات روسپیهای بولوار لاس وگاس ۵۰۰ دلار پرداخت میکنند پاسدار و نمایندهی فرهنگ غنی ما در خارج از کشور به خصوص آمریکا هستند.
من؟ من؟! من به لذت تماشا کردن اکتفا کردم کثافت!
ارسال شده با موضوع متفرقه | بدون دیدگاه »
چهارشنبه, مهر ۲۹م, ۱۳۸۸
به عنوان یه بچهی ۶ ساله از پدرم خیلی کتک خوردم. یا من یه بچهی مشکل دار بودم یا اینکه معیارهای بچه خوب بودن خیلی غیر قابل دسترس بودند یا اینکه اون تجربیاتی که از پدرش به ارث برده بود به من انتقال داد تا من بتوونم به بچم انتقال بدم تا اوون بتونه به بچش انتقال بده…
ارسال شده با موضوع روزانه | بدون دیدگاه »
چهارشنبه, مهر ۲۹م, ۱۳۸۸
You see, wire telegraph is a kind of a very, very long cat. You pull his tail in New York and his head is meowing in Los Angeles. Do you understand this? And radio operates exactly the same way: you send signals here, they receive them there. The only difference is that there is no cat
ارسال شده با موضوع متفرقه | بدون دیدگاه »
سه شنبه, مهر ۲۱م, ۱۳۸۸

ارسال شده با موضوع عکس | بدون دیدگاه »
یکشنبه, مهر ۱۹م, ۱۳۸۸
با شمع های صبحگاهی
به خواب می روم.
مرگ را
چون ملحفه ای سپید،
به رویم می کشند.
روی تمام پرچین ها
کلاغ می نشیند.
تو می آیی،
ساعت های از کار افتاده زنگ می زنند،
امّا من
بیدار نمی شوم!
بهمن
آبان ۱۳۸۰
ارسال شده با موضوع شعر | بدون دیدگاه »
جمعه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۸

ارسال شده با موضوع عکس | بدون دیدگاه »
پنجشنبه, مهر ۲م, ۱۳۸۸







ارسال شده با موضوع عکس | بدون دیدگاه »