عشق عمومی – احمد شاملو

جمعه, شهریور ۲۷م, ۱۳۸۸

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشق ام بود

قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد ِ مشترک ام
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم

نام ات را به من بگو
دست ات را به من بده
حرف ات را به من بگو
قلب ات را به من بده
من ریشه های ِ تو را دریافته ام
با لبان ات برای ِ همه لب ها سخن گفته ام
و دست های ات با دستان ِ من آشناست

در خلوت ِ روشن با تو گریسته ام
برای ِ خاطر ِ زنده گان
و در گورستان ِ تاریک با تو خوانده ام
زیباترین ِ سرودها را
زیرا که مرده گان ِ این سال
عاشق ترین ِ زنده گان بوده اند

دست ات را به من بده
دست های ِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
به سان ِ ابر که با توفان
به سان ِ علف که با صحرا
به سان ِ باران که با دریا
به سان ِ پرنده که با بهار
به سان ِ درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من
ریشه های ِ تو را دریافته ام
زیرا که صدای ِ من
با صدای ِ تو آشناست

غریق

دوشنبه, شهریور ۲۳م, ۱۳۸۸

شده ام پرتاب
مثل سنگی که بلغزد بر آب
خطر غرق شدن
مثل یک دایره دور سر من می چرخد
می روم لغزان – لغزان ، تا دور.
لب آب
وزغی می خندد…

شاه دل کیش هوس ها می خورد … پای اسب آرزوها در گل است

یکشنبه, شهریور ۱۵م, ۱۳۸۸

دیروز تو مسابقات شطرنج سریع یوتا شرکت کردم

نیم ساعت برای هر شرکت کننده برای هر دور

بین دوازده نفری که به دور آخر رسیدن با دو و نیم امتیاز مشترکن با یه نفر دیگه اول شدم

شطرنج رو دوست دارم و خوشحالم که کم کم دارم به روزایه طلاییم بر میگردم

هروقت هرجایی تو هر مسابقه ای ساعت شروع رو که می زنم یاد بچه های بامعرفت تیم شطرنج کردستان میافتم

کسایی که با هم بازی کردن رو یاد گرفتیم و کم کم هم تیمی بودنمون به رفاقت تبدیل شد

یاد همشون به خیر… هیوا، فرزاد، سامان، صباح، باطن، کامران، مسعود….

یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

اینم لینک به صفحه مسابقه ها تو سایت فدراسیون شطرنج آمریکا

http://main.uschess.org/assets/msa_joomla/XtblMain.php?200909058611-14238948

Melanie C – Never be the same again

جمعه, شهریور ۶م, ۱۳۸۸
I thought that we would just be friends
Things will never be the same again
It’s just the beginning it’s not the end
Things will never be the same again
It’s not a secret anymore
Now we’ve opened up the door
Starting tonight and from now on
We’ll never, never be the same again
Never be the same again

Melanie C – Never be the same again

خیلی سال پیش یه تبلیغ تلویزیون ایران میداد.
ماله یه چایی کیسه ای بود فکر کنم!

یه تیکه اش می گفت:

“به یاد بیاور خاطرات شیرینی را که هیچگاه فراموش نخواهند شد…”

این آهنگ واسه من یکی از اون خاطراته.

با وجود اینکه پر از غصه و روزایه ستمه
هنوز گرم و تاریکه.
یه جورایی بویه خونه رو میده..

بویه خاطرات شیرینی که هیچگاه فراموش نخواهند شد…

It will never be the same again

کسی کو به دانش برد رنج بیش، بفرمای تا تخت شطرنج پیش…

دوشنبه, شهریور ۲م, ۱۳۸۸

هفته گذشته بعد از ده سال بی تمرینی به سرم زد که دوباره شطرنج بازی کنم!
روز شنبه تو مسابقات قهرمانی یوتا شرکت کردم و با اینکه تا دور آخر نفر دوم جدول بودم با باخت آخر در مجموع ششم شدم که بازم خیلی ازش راضیم!

اینم لینک رده بندی نهایی:

http://main.uschess.org/assets/msa_joomla/XtblMain.php?200908223921.1-14238948

کردستان دات کام



اگر تو روی نيمکتی
این سوی دنيا
تنها نشسته ای
و همه آن چه نداری کسی ست

آن سوی دنيا
روی نيمکتی ديگر
کسی نشسته است
که همه آن چه ندارد
تويی

نيمکت های دنيا را بد چيده اند...






یافتن مطالب :