نامه ای به پدر

سه شنبه, شهریور ۹م, ۱۳۸۹ |

نامه ای به پدر

if stupidity

سه شنبه, خرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ |

If stupidity was art, my life would be on display at the Louvre
- Rebwar

تو با این جاده هم دستی!

جمعه, خرداد ۱۴م, ۱۳۸۹ |

تو با دل تنگیای من،
تو با این جاده هم دستی!
تظاهر کن ازم دوری،
تظاهر می کنم هستی!

road to no where

معجزه شد!

سه شنبه, خرداد ۴م, ۱۳۸۹ |

it's a miracle

chocolate wrapper

جمعه, اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ |

dove wrapper

غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است

دوشنبه, اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۹ |

بر لوح نشان بودنی ها بوده است
پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
در روز ازل هر آن چه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است

خیام

هیچکس به خانه اش نمی رسد!

جمعه, اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۹ |

دختران روستا ، به شهر فکر می کنند!
دختران شهر ، در آرزوی روستا می میرند!
مردان کوچک ، به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند!
مردان بزرگ ، در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند!

کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟!

تنسی تاکسیدو هرگز شکست نمی خوره!

جمعه, اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۹ |

هم سن و سالهای من مجموعه کارتونِ بامزه و جذابِ تنسی تاکسیدو و چاملی را که تا چندسال پس از انقلاب از تلویزیون ایران پخش می شد، بخاطر دارند. با ورود نسل جدیدی از کارتونها که بیشتر ژاپنی بودند، عمر این کارتون قدیمی آمریکایی نیز به سر رسید و دیگر پخش نشد، اما هیچ برنامه ی مشابهی جای آن را نگرفت. در گذر از کودکی این انیمیشن آموزشی خیلی چیزها درباره ی پدیده های اطرافمان به ما یادمی داد و بطور ناخودآگاه، ما را به علوم تجربی علاقه مند می کرد.

tenesetuxedo

این کارتون که در اواسط دهه ی شصت میلادی تولیدشده بود، دراصل Tennessee Tuxedo and His Tales یا حکایتهای تنسی تاکسیدو نام داشت. تنسی پنگوئنی کنجکاو بود که با حیوانات دیگر در یک باغ وحش زندگی می کرد و دلش می خواست از آنجا بزند بیرون و از همه چیز سردربیاورد تا آدم ( یا پنگوئن) موفقی باشد. به همین خاطر با دوست وفادار اما کم هوش و حواس اش چاملی Chumley که یک شیرماهی کودن بود، دست به تجربه ها و ماجراجویی های جورواجور می زد که دردسرهای پیش بینی نشده ای برایشان بوجود می آورد.

برای حل این مشکلات، تنسی و چاملی بی درنگ می رفتند پیش آقای ووپی که پیرمردی همه چیزدان بود و تخته سیاهی سه بعدی داشت که به کمک آن مفاهیم گوناگون را به روشنی و سادگی برای تنسی و چاملی تشریح می کرد. اغلب این تخته سیاه در کمدی پر از خرت و پرت نگهداری می شد و بیرون آوردن آن لحظه ای آشنا و پر سروصدا در هر داستان بود. آقای ووپی هر بار به بهانه ی موضوعی که تنسی با آن درگیر بود، شیوه ی کار دستگاه ها را ترسیم می کرد، سازوکار پدیده های فیزیکی و طبیعی را توضیح می داد یا ماجرایی تاریخی را بازمی گفت. طرحها و نقشه هایی که او روی تخته سیاه جادویی اش می کشید، بی درنگ جان می گرفتند و پدیده ی مورد بحث بصورت پویانمایی در ذهن تماشاگر کم سن و سال نقش می بست و حک می شد. خیلی وقتها نکته ای شبیه به فوت کوزه گری هم درکار بود که تنسی منتظر شنیدن آن نمی شد و همین ناآگاهی، مشکلات تازه ای برایش پیش می آورد.

چاملی هم با ندانم کاریهایش دردسرهایی درست می کرد و رییس باغ وحش (ستنلی) مدام از دست این دو شاکی می شد. شخصیت ماجراجوی تنسی و این قبیل درگیری ها، بستری دراماتیک و هیجان انگیز برای انتقال محتوای آموزشی بوجود می آورند. در یکی از قسمتهای این کارتون (در لینک گوگل ویدئو ببینید: Parachuting Pickle)، شخصیت خلافکار راکی مانانوف که از کارتون دیگری می آید نیز حضور دارد. هروقت این گنگستر ناراحت می خواست کسی را تهدید کند می گفت فلان کار را می کنی وگرنه راکی مانانوف برات ویلون می زنه! منظورش این بود که مسلسل کوچکی را که زیر بارانی اش پنهان کرده بود به صدا درمی آورد، و این کار را هم می کرد، چون اصلن با کسی شوخی نداشت، هرچه سر راهش بود مثل آبکش سوراخ سوراخ می کرد…

عجب دورانی بود، و چه شیرین بود همذات پنداری با این تنسی تاکسیدوی پرجنب و جوش و پرسودا که همیشه کار دست خودش می داد اما هیچوقت از رونمی رفت و می گفت: تنسی تاکسیدو هرگز شکست نمی خوره! کاش هنوز هم آقای ووپی بود و به پرسشهای ما پاسخ می داد…

سروش هیچ کس – یه روز خوب میاد

جمعه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۹ |

یه روز خوب میاد
که ما هم رو نکشیم
به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و
دست بندازیم روی شونه های هم، آها
مثل بچگیا توو دبستان
هیچ کدوممون هم نیستیم بی کار
در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی، این بار
من خشت می زارم، تو سیمان
بعد این همه بارون خون
بالاخره پیداش می شه رنگین کمون

دیگه از سنگ ابر نمی شه آسمون
به سرخی لاله نمی شه آب جوب
موذن اذان بگو
خدا بزرگه بلا به دور
مامان امشب واسمون دعا بخون!
******
تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا می داد
یه روز خوب میاد که هرج و مرز نیست
و توی شلوغیا به جا فحش
به هم شیرنی می دیم و زولبیا،،، بامیه!
همه شنگولیمو همه چی عالیه
فقط جای رفیق هامون که نیستن خالیه

خون می مونه توی رگ و آشنا! (چسبیده به مصراع بعد)
نمی شه به آسمون و آسفالت
دیگه فواره نمی کنه، لخته نمی شه!
هیچ مادری سر خاک بچه نمی ره
خونه پناهگاه نیست و
بیرون جنگ!
وای از تو، مثل بم ویرونم
یا اصلا مثل هیروشیما بعد بمب! نمی دونم!
دارم آتیش می گیرم و این رو می خونم!
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم!
ولی یه روز خوب میاد، این رو می دونم!!
******
راستی، وقتی یه روز خوب میاد
شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
نا امن و خراب نیست، همه چیز امن و امان
کرم ها هم قلقلکمون می دن و می شیم شادروان!!

آسمون به! چه قشنگه!
کنار قبر، سبزه! چمنه!
هیچ مغزی نمی خواد، در بره!
فقط اگر صبر داشته باشی، حله!
دست اجنبی کوتاست از خاک!
نگو، اووو، کو تا فردا!
اگر نبودم، می خوام یه قول بدی بهم!
که هر سربازی دیدی، گل بدی بهش!
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست!
هیچ زن آزاده ای، بیوه نیست!
دخترم بابات داره میاد خونه، آره.
برو برای شام میز بچین

******
سخنرانی دکتر شریعتی:
اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی و همواره در این نهضت جنگ در وهله خارجی و دشمنان خارجی، غالبا به پیروزی منجر می شه و در وهله داخلی و با دشمنان داخلی، شکست می خوره!

داونلود آهنگ: هیچ کس – یه روز خوب میاد

بی سایه ام، درختِ بی زمین ام، بر می گردم، میوه ام را ببینم…

یکشنبه, فروردین ۸م, ۱۳۸۹ |

بر می گردم ، صدایم را بردارم
بر می گردم ، دستهایم را بردارم
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
بر می گردم ، خواهرم را ببویم
بر می گردم ، ایوان ام را بشویم
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
ته چمدانم پر از شمعِ روشن
رخت و برگِ سوخته ، گذرنامه من
لبِ آستینِ من خیس از بغض رامسر
تخت کفشِ من پر از گلهای پرپر
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
بر می گردم ، دیروزم را بردارم
بر می گردم ، هنوزم را بردارم
بی سایه ام ، درختِ بی زمین ام
بر می گردم ، میوه ام را ببینم
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
بگذارید ، بر گردم…

داونلود
آهنگ: بر می گردم
صدا: شهیار قنبری

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته!

جمعه, فروردین ۶م, ۱۳۸۹ |

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته

این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی به من نموده ایوان من گرفته

این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویش ارکان من گرفته

این جا کسی است پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکان من گرفته

جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون میزان من گرفته

چون گلشکر من و او در همدگر سرشته
من خوی او گرفته او آن من گرفته

در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته…

این جا کسیست پنهان دامان من گرفته

کاش دایم دل ما از تو بلرزد ای عشق…

پنجشنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ |

In Love...

عشق زیباست!

فاعل و مفعول وابسته به فعلن.
تا فعلی و عشقی نباشه فاعلی و عاشقی و مفعولی و معشوقی نیست.

وقتی درک کنیم که عاشق و معشوق زاییده عشقن،
به کمال می رسیم.

فقط تو این کمال می فهمیم که عشق مستقل از ما زیبایی خودشو داره،
حالا چه پنجاه سال طول بکشه… چه یک روز… چه یک نگاه!

عشق چیزی نیست غیر از راز و نیاز،
فعلی که عاشق سراپا نیازه و معشوق سراپا راز.

خوبه که ما عاشقا همیشه غرق نیاز باشیم،
و معشوقه مون همه راز.

فقط در این صورت عشق همیشه جوون می مونه.
عشقه جوون تنها عشقه بی تردید و ابدیه.

روزی که ما بی نیاز بشیم و معشوقه بی راز،
روز مرگ عشقه…

عاشق بمونید!

کردستان دات کام



اگر تو روی نيمکتی
این سوی دنيا
تنها نشسته ای
و همه آن چه نداری کسی ست

آن سوی دنيا
روی نيمکتی ديگر
کسی نشسته است
که همه آن چه ندارد
تويی

نيمکت های دنيا را بد چيده اند...






یافتن مطالب :