بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم…
سه شنبه, فروردین ۳م, ۱۳۸۹ |
تمام ناتمام من با تو تمام می شود.


می دونید:
هیچ وقت از اسباب کشی خوشم نیومده.
نه واسه اینکه از خونت باید بری یه جای تازه و غریب،
اینجا خاک ما نیست و همه جاش غربته!
واسه این بدم میاد از اسباب کشی:
که وقتی وسایلتو جمع کردی که بار ماشین کنی،
تازه می بینی ای داد!
حاصل این همه سال زندگی و جون کندنت تو چهار تا جعبه و کیسه جا شده!
این همه سال کار کردی و هیچی نداری…
ولی غمی نیست.
به قول معروف:
ما مردمان خانه به دوشیم و خوش نشین
نی زان گروه خانه نگه دار عالمیم
چراغ خونه تون همیشه روشن باشه…





معمولاً زیاد از ترافیک خوشم نمیاد.
ولی بعضی وقتها ترافیک وقت خوبیه واسه یه لحظه مکث کردن و اطرافو دیدن.
چون تو ماشین گیر کردی و کاری نمی تونی بکنی، تازه متوجه موزیکی که از استریو پخ میشه میشی،
یا قطره های بارون که نم نم همه آلودگی ها رو میشوره،
یا صف طولانی ماشینا که مثل مار تو جاده می خزه و با همه خسته کنندگیش هنوزم قشنگه.
امروز صبح از ترافیک و برف و بارون چندتا عکس گرفتم.
میذارم اینجا شاید خوشتون بیاد.
مثله همیشه واسه دیدن سایز بزرگتر رو عکسها کلیک کنید.


